اسكندر بيگ تركمان

195

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سلطان ايجك اغلى به منزل خود رفته موافقت ننمود حسين بيك اول از راه معهود كه راه خيابان بود روانه شده چون بحوالى خانه خليفه مهردار و قلى بيك افشار رسيد مردم ايشان كوچه بند كرده بودند از پشت بام تير و تفنگ بسيار انداخته آن جماعت را راه ندادند حسين بيك مصلحت در جنك نديده از آنراه عود نموده از راه ديگر كه پشت خانه‌هاى خزانهء عامره بود روانه شد عزبان خزانه نيز بملاحظهء آنكه مبادا ايشان بر سر خزانه آيند قدم ممانعت پيش نهادند در اول حال تير و تفنگ بسيار انداختند حسين بيك فرياد برآورد كه ما را با كسى جنگ نيست بكشيك ميرويم شما را چه كار است آن جماعت دست از جنگ برداشته تا آنكه حسين بيك و رفقاء بدولتخانه رسيده در را مقفل يافتند هر چند در را كوفتند فتح البابى نشد خبر بايشان رسيد كه خلفاء و اتباع او از راه خيابان آمده بميدان اسب كه متصل بباغچهء حرم است داخل شدند سلطان حيدريان دغدغه كردند كه مبادا آن جماعت پيشتر از آن راه بباغچهء حرم درآيند و قصد شاهزاده كنند در دولتخانه را به نجق گرفته شكستند و بدولتخانه ريختند ميرزا در حرم بود و ابواب مسدود ايشان بهر طرف رفتند راه نيافتند از راه سفره خانه داخل شده بهر درى رسيدند در را شكسته داخل شدند و شاه حيدر گويان و فرياد زنان بخانه‌ها درآمدند اما از آن طرف خلفاء و اتباع كه بميدان اسب درآمدند شمخال سلطان در باغچه حرم را گشود باتفاق آن جماعت كه اكثر سواره بودند بباغچه حرم درآمدند و بجستجوى شاهزاده مشغول شدند سلطان حيدر ميرزا چون ديد كه مخالفان او هجوم آوردند از حرم متوجه بيرون شد درها را مسدود و در ديوار را با خود مخالف يافت راه به بيرون نيافته ديگر باره باندرون رفت و نزد والده نشست باستظهار آنكه قزلباش حرمت حرم نگاه داشته باندرون نخواهند آمد لحظهء در آنجا خود را حفظ نمايند كه مردم او برسند و ندانست كه جمعى سواره بباغچه حرم كه تا غايت مقبل حيات ارباب اخلاص بوده درآمده باشند ملاحظهء ادب نخواهند كرد آن جماعت خود پاى از دايره ادب بيرون بحرم و ميانهء عورات درآمدند و او را مىطلبيدند شاهزاده علاجى ديگر نداشت با والده و كنيزان و نسوان لباس نسوان بسر گرفته از خانه بيرون آمده بخانهء ديگر ميرفت چنين [ 139 ] مذكور گشت كه از زمرهء ايشيك آقاسيان حرم على بيك شاملو او را شناخته اشاره كرد كه مطلوب شما اين است جمشيد بيك چركس غلام سلطان سليمان ميرزا و وليخان بيك يوزباشى روملو در او آويخته بيرون كشيدند خلفاء و شمخال سلطان فى الفور تجويز قتل او كرده آن دو از خدا بى خبر نجق و شمشير و خنجر در او نهاده آن سرو رياض سلطنت را كه در گلشن اقبال نشو و نما يافته نسيم صبا را از حوالى او مجال وزيدن نبود از پاى درآوردند و همان لحظه سر فرخندهء او را كه بچنبر چرخ فرو نميآورد از بدن جدا كرده در حينى كه عليخان بيك گرجى خال شاهزاده و زال بيك گرجى و جمعى كثير از فدويان شاهزاده را درهم كوفته شاه حيدر گويان و نعره زنان بدر حرم نزديك رسيده بودند از بام ايوان بميان آن گروه انداخته فرياد كردند كه اينك سر پادشاه شما ، از مشاهدهء اين حال آتش سطوت و استيلاى آن قوم به آب يأس و شمس كافى منطقى گشت دستشان از كار و كارشان از دست بيرون رفت چون دولت از آن طايفه روگردان شده بود با وجود آنكه شاهزادهء جوان بخت كامكار سلطان مصطفى ميرزا جوان قابل بيست ساله شايسته دولت و اقبال بود در دست داشتند ممكن بود كه طبقهء سلطان حيدريان او را در عوض بپادشاهى بردارند ديدهء بصيرتشان از مشاهدهء اين حال تيره و تاريك شد و قدرت آن نيافتند كه در شهر توقف نموده انديشهء ديگر به حال خود نمايند بهيأت اجتماعى از دولتخانه بيرون آمده رو بصحرا نهادند كه در سر اسب جانقى نموده رأى ايشان بهر چه